معرفی کتاب: آفتاب درخشان

[ad_1]

نویسنده: نورما کلاین
مترجم: اشرف منصوری
انتشارات: آموت
سال نشر: ۱۳۹۰

ژاکلین هلتون زن جوان ۲۰ ساله ای هست که در ۱۶ سالگی خانه را ترک می کنه تا با دیوید ازدواج کنه اما زندگی خوبی ندارند اخلاقشون به هم نمی خوره و کیت وقتی می فهمه بارداره تصمیم به جدا شدن می گیره . آرزوی بزرگ زندگیش مادر شدنه توی همون دوران بارداری با سام آشنا می شه و تصمیم می گیرند با هم زندگی کنند و بعد هم جیل به دنیا می آید و همه چیز عالیه اما می فهمند که کیت سرطان استخوان داره زندگی به هم می ریزه و نهایت کیت تصمیم می گیره صداش حرفاش و گفته هاش را برای دخترش به جای بگذاره با ضبط کردنش روی نوار و این کتاب بر اساس اون صحبت ها شکل گرفته .
خانم نورما کلاین که این کتاب را به نگارش دراوردند نویسنده امریکایی هستند که اصولا توی زمینه ادبیات کودک فعالیت دارند. باید بگم کتاب خیلی پرفروش بود بر اساسش فیلمی ساخته شده و ظاهرا توافق برای ساختن یه سریال. قشنگه خیلی ساده است خیلی خیلی ساده شاید از نظر ادبی هیچ چیز نداشته باشه واقعا هیچ چیز اما واقعیه و البته برای من وحشتناک دردناک بود نمی تونم تصور کنم تا چه حد می تونه سخت باشه که مادری بدونه نیست تا توی بقیه روزها بچه اش را هدایت کنه داشته باشدش وحشتناکه…. رفتار مادر کیت به هیچ عنوان برام قابل هضم نبود مگه هست مگه می شه ؟!!!!!

قسمت های زیبایی از کتاب
صحبت کردن درباره ی کسی که عاشقش هستی غیر ممکن است یا درباره اش زیاده گویی می کنی یا از او داستان می سازی.
دیدن کسی که در حال مرگ است باید با مردن فرق داشته باشد . به نظر من در انتظار مرگ بودن جانگدازتر است .
جیل به نظر من بچه ای است مهربان ، نجیب و مسئول . انتظار دارد مردم با او خوب رفتار کنند . نمی توانم این را تصور کنم که زندگی به او بیاموزد که داشتن این صفات غلط است !

[ad_2]

لینک منبع